خرید بک لینک
    بازگشت از عراق، بیتحلیل و بیرمق. تحلیلها را با مصاحبان گفتم و رمقها را بر دیدگان نشاندم. نشستم بر سامرا گریستم. نفس گرفتم. گریستم. برخاستم. مبتلا شدم. گریستم. پرسیدند چرا سامرا؟ دلایلی گفتم. نگفتم. از درون شیءشیء شدم، شکستم، مست شدم، باریدم. بیمار شدم. دو روز کنج خانه افتادم. چهارشنبه به تماشای مهربان تنخسته تا بالای شهر دویدم. رسیدم. دید

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:43

    گفتم در این شب نیمسرد پاییزی چندی بنالم بر حقیقتِ خویش. اما چنان نالهها گریبانم را گرفتهاند که نفس تنگ شده و خواب، این معشوقهٔ تنگاتنگ دلربا، مهر از من برداشته و گیسو درکشیده و سر همآغوشیام ندارد. در هزارتوی وجودم نال و اشکی است. حتی نمیدانم مرا چه شده است. من پشمک هم نیستم در این دون. توهم اندوهی رهایم نمیکند. توهم کسی بودن و ناگهان نگر

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:43

نخوابیدم. برای من مسلمان زندگی باید عقیده باشد. و نیست. من امیدوار نیستم. چیزی پیش رویم نیست اساساً. همهام شده گناه و ادای ثواب. فقط خودم را عشق است. اگر این دختر هم نبود، الآن همهاش خودم بودم. گم میشدم در خودم. میخوابیدم در خودم. برمیخاستم در خودم. امیدی به چیزی ندارم. فردا و امروزی نیست.چه بگویم؟ اینهمه وقت چیزی نگفتیم و چیزی نشد. معنایی هم هست؟ اشکی

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1397 ساعت: 19:43

صفحه بندی